
همیشه در مواجهه با مشکلات و نارسایی ها اولین راهکاری که به ذهن ما متبادر می شود حذف کامل آن نارسایی و بازسازی دو باره آن است.
در جریانات پس از انتخابات نیز بسیاری از دلسوزان نظام اسلامی و حتی خود ما ابتدا به ساکن در خلوت خو رای به حذف کامل جریان مخالف می دادیم که این هم نشات گرفته از غیرت دینی و ملی همه ما داشت که در سلوک زندگی خود به درک آن نائل آمده بودیم.
بعد از اعلام نتایج انتخابات اخیر٬ که نقاطی از شهر تهران به واسطه غفلت خواص و بهتر بگوییم خیانت دانسته و ندانسته جریان مغلوب انتخابات تا یک هفته جولانگاه اغتشاشات خیابانی بود.شاید برخی از ما انتظار برخورد انقلابی و سخت را با معترضان داشتیم که دیگر جرات هجمه به نظام اسلامی را نداشته باشند .
ولی جمعه تاریخی و تدبیر رهبری همان فکر ما بود و هم نبود!
از آنجا حرف ما بود که آقا گفتند:
"يك طرف به رئيس جمهور قانوني كشور، صريحترين و خجالت آورترين اهانتها و تهمتها را بيان مي كرد و با پخش كارنامه هاي جعلي براي دولت، رئيس جمهور متكي به آراي مردم را دروغگو، خرافاتي و رمال مي ناميد و اخلاق و قانون و انصاف را زير پا مي گذاشت ."
از آنجا حرف ما نبود که آقا گفتند:
"و طرف ديگر هم، با اقداماتي مشابه، كارنامه درخشان 30 ساله انقلاب را كمرنگ جلوه مي داد و شخصيتهايي كه عمرشان را در راه نظام صرف كرده اند زير سؤال مي برد و اتهاماتي را كه در مراجع قانوني اثبات نشده است بيان مي كرد."
از آنجا حرف ما بود که آقا گفتند:
"ميان آقاي هاشمي و رئيس جمهور نيز از سال 84 اختلاف نظرهاي متعددي درباره مسائل خارجي، نحوه اجراي عدالت اجتماعي و برخي مسائل فرهنگي وجود دارد كه البته نظر رئيس جمهور به نظر بنده نزديكتر است."
از آنجا حرف ما نبود که آقا گفتند:
"آقاي هاشمي رفسنجاني در دوران مبارزه با رژيم ستم شاهي از اصليترين و جدي ترين افراد نهضت و بعد از انقلاب هم از مؤثرترين شخصيتهاي همراه امام بوده و بارها تا مرز شهادت پيش رفته است ضمن اينكه پس از رحلت امام بزرگوار هم، تا امروز در كنار رهبري بوده است"
از آنجا حرف ما بود که آقا گفتند:
"برخي ها بدانند كه با حركات خياباني نمي توان اهرم فشار بر ضد نظام بوجود آورد و مسئولان را وادار كرد تحت عنوان مصلحت زير بار خواسته هاي آنها بروند چرا كه تن دادن به مطالبات غير قانوني زير فشار، شروع نوعي ديكتاتوري است.اينگونه تصورات و محاسبه ها، اشتباه است و اگر اين تصورات غلط، عواقبي هم پيدا كند مستقيما متوجه فرماندهان پشت صحنه خواهد بود كه اگر ضروري شد مردم آنها را در وقت لازم خواهند شناخت"
آنجا که بغض همگان شکست:
"ای سید و مولای ما، ما آنچه را لازم بود انجام دادیم و آنچه را باید گفت، گفتیم و خواهیم گفت. ما جان ناقابل و اندک آبروی خود را در کف دست گرفته ایم و آن را در راه انقلاب و اسلام فدا خواهیم کرد، ما این راه را با قدرت ادامه خواهیم داد و شما که صاحب حقیقی این انقلاب و کشور هستید برای ما دعا کنید."
نتیجه اخلاقی:
به نظر می رسد ما برخی مواقع قاعده الهی امام و امت را به هم می زنیم!امت هیچ گاه جلو امام خود حرکت نمی کند.این یک آزمایش بود شاید آزمایشهای دیگر هم نزدیک باشد نزدیکتر از اینکه حتی فکرش را بکنیم. باید خودسازی کنیم که امت خوبی برای اماممان باشیم.
یا حق
ادامه مطلب...


به نظر نگارنده شناخت نظریات غربی مهمتر از شناخت دیدگاههای سیاستمداران آنها میباشد.
به هر حال این نظریات و دیدگاههای متفکران غربی هست که در آخر امر توسط سیاستمداران تئوریزه می شود و اجرا می گردد.
شناخت این دیدگاهها و تطابق یا عدم تطابق آنها با دیدگاه اسلام بسیار ظریف و قابل تامل است.
در ابتدا می باید کمی در مورد آن تفکر آشنایی پدید آید و بعد به نقد آن پرداخت.
پیشنهادی که از سوی بنده به دوستان می شود این است که فصل مشترک پاسخگویی را کتب شهید مطهری گذاشته تا معیار و شاخص بهتری برای اندازه گیری داشته باشیم.
اولین پست در این زمینه را به تشریح این نظریه غربی از دید طرفداران خود می پردازیم تا بهتر بشود وارد مقوله آزاد اندیشی و تضارب آرا شد:
هابرماس شاگرد و دستیار آدورنو است که تا سال 1996 در دانشگاه فرانکفورت تدریس می کرد. او را " واپسین عقل گرای بزرگ " نامیده اند که معنای متفاوتی از این مفهوم ارایه کرده است. هابرماس بینش مرکزی نقادی عقل گرایی به شیوه ای دیالکتیکی در عقل گرایی خود بیان کرده است. کتاب های " گذار ساختاری حوزه عمومی " درسال 1962 و " نظريه کنش ارتباطی " درسال 1980 به نگارش در آورد، آراء خود را در خصوص اهميت كنش ارتباطی در فرآيند توسعه غرب ارایه كرد. به نظر میرسد با وجود فاصله تقريباً 20 ساله نگارش اين دو کتاب، نظرات او انسجام و پايداری خود را حفظ كرده و او در بنيانهای نظری خويش در اين زمينه تغييري ايجاد نكرد. مخاطب اينگونه آثار در میيابد كه کنشهای ارتباطی درمکانی به نام حوزه عمومی که " فضايی است ميان جامعه مدنی و دولت " رخ میدهند.هابرماس در كتاب دو جلدی " نظريه کنش ارتباطی "، به بحث پيرامون عقلانيت و عقلانيت ارتباطی پرداخته است و در " تحول ساختاری حوزه عمومی " با مطالعه سير تاريخی شکلگيری حوزه عمومی بورژوايی، مختصات يک حوزه عمومی توسعه يافته را برشمرده است.
مفهوم کنش :
کنش وسیله ای برای دستیابی به یک هدف و کنش ارتباطی برای دستیابی به تفاهم ارتباطی است . هدف هر دو کنش چیرگی بر وسیله است . از نظر مارکس " کار " بارزترین و فراگیرترین پدیده اجتماعی است در حالی که هابرماس " کنش ارتباطی " را بارزترین پدیده بشری می داند. نقطه پایانی فراگرد تکاملی یک جامعه عقلانی است.
انواع کنش :
1) کنش ابزاری : پیروی از قواعد فنی کنش مورد توجه قرار می گیرد و کارآمدی یک اقدام را در مجموعه ای از شرایط و حوادث پیچیده ارزیابی می کنید. کنش ابزاری می تواند به همکنشی اجتماعی از نوع دیگری پیوند بخورد یا تابع آن شود مثل عناصر مربوط به وظایف.
2) کنش راهبردی : یک کنش معطوف به موفقیت را هنگامی می توان راهبردی نامید که پیروی از قواعد انتخاب عقلانی مورد ملاحظه قرار می گیرد و کارایی آن را در تاثیرگذاران بر تصمیم گیری های یک حریف عاقل دیگر مورد سنجش قرار می گیرد. کنش راهبردی به خودی خود کنش اجتماعی است.
3) کنش ارتباطی : این کنش نه از طریق محاسبات خودخواهانه موفقیت بلکه از طریق عمل حصول تفاهم ایجاد می شود. در کنش ارتباطی مشارکت کنندگان در وهله اول به سوی موفقیتهای فردی خود سمت گیری نمی کنند آنها هدفهای فردی خود را تحت شرایطی دنبال می کنند که بتوانند نقشه های کنش خود را بر مبنای تعاریف مشترک از وضعیت هماهنگ کنند. از این جهت مذاکره در مورد تعاریف وضعیت از عناصر اصلی تاویلی است که برای کنش اجتماعی لازم است.
ادامه مطلب...


چند مدتی بود که نه وقت نوشتن داشتم و نه حال نوشتن!
بعضی مواقع نوشتن میشه عادت٬ برخی مواقع ننوشتن.جفتش برا من عالمی داره شما رو نمی دونم؟!
یه مواقعی برخی ها تحریک کننده اند و عزم آدم رو جزم میکنند که کاری را با جدیت بیشتر انجام بده که از بد روزگاربنده حقیر نیز گرفتار چنین آفتی در دنیای مجازی شدم!
اون اوایل محمد جواد ٬ وحید و سعید هی می گفتند بابا حیفه تو با این استعداد! با این قلم! با این .... یه وبلاگ نداشته باشی؟!گفتم بچه ها عزیز! ای گلهای باغ بهشت !ای..... ولم کنید تو رو جدتون.ول کن نبودند.
ما هم که ساده( البته نه اونقدر که فک می کنی) گفتیم بسم الله..................عشق رو آغاز کنیم تا پایان نپذیرفتیم.
توی رودربایسی و تریپ تکلیف و مامور و سرباز آقاو .... نوشتیم.چیکار کنیم هندونه کیلو ۷۰۰ تومان حیف از دستمون بیفته پخش و پلا بشه .
یه بار با خودم فکر کردم بابا تو ای وبلاگا لقلقه مهمتره یا دغدغه ؟! جون داداش اولی خیلی بیشتر می چربید تا دومی !
هر کی سر می زد جمله تکراری (سلام عزیزم .من آپم
) رو مینوشت می رفت.یا خیلی حال میداد میگفت (موافقم)یا به هر حال ۴تا فحش آبدار خیر امواتمون می کرد(خدا اموات شما رو هم رحمت کنه).
تا اینکه سید مهدی صاحب کشکول عاشقی هی به ما می گفت: (بابا بروز کن این لعنتی رو؟) بابا با ا حترام با وبلاگ علی رضا عدالت برخورد کن این چه وضع صحبت و انتقاد از رسانه دیجیتال و صاحب عنوان و مرتبه بنده است و ازاین حرفها....!
راستی سید مهدی با علی ٬این روزها کربلا هستند ان شا الله شهید شن یک عزاداری مشتی خودم براشون راه بندازم که نگو......! واقعا شیفته شهادتند با گذاشتن پست آخر سید مهدی فهمیدم که چقدر دنبال شهادت می گردند.یعنی دندشون می خواره برا شهادت...خدا به فریاد نیروهای امنیتی عراق رسید که مثل قیام مختار سرشون نیمد.بگذریم.....
خلاصه پیگیری سید مهدی باعث شد این مطلب را بنویسم خارج از شوخی ان شا الله جفتشون صحیح و سالم و با معرفت زیارت کنند و با انرژی و توان بیشتر برگردند. و دعا کنند ارباب فداش بشم ما رو هم بپذیره.
و به یاری خداوند علی عزیزم به وصال همسر مکرمه اش برسد و سید مهدی به وصال (خودش می دونه و خودم!).و همه ما به شهادت در راه ارباب.
ان شاالله......

مدتی بود دست به قلم نشده بودم ولی لازم دیدم بنا به وظیفه خود نکاتی را به اصطلاح نخبگان جامعه ، متذکر شوم. ابتدا لازم است داستانی تعریف کنم شاید به بحث ما کمک کند:

"می گویند فردی بود که به شدت با وسواس وارد کوچه و بازار می شد و فکر می کرد همه مردم حرکات و سکنات او را به شدت زیر نظر دارند و او را الگوی خود در رفتار وکردار می پندارند. هر روز برای خود جامه جدیدی تهیه می کرد و بیرون می رفت.کم کم خسته شد و به یک دانشمند دانایی روی آورد و در باره این مشکل از او چاره کار خواست. مرد اندیشمند نکاتی را به او یادآور شد. فردای آن روز آن مرد با لباس مندرس به دامداری مراجعه کرد و پشکل گوسفندان را درون کیسه ای ریخت و به مرکز شهر رفت. در راه دید که هیچ تغییری در نگاه مردم ایجاد نشده و اصلا مردم دقتی در کنکاش او ندارند و هر کس به کار خود مشغول است و همه از او غافل!"
مثال این مردمثال برخی افراد به اصطلاح نخبه هست که فکر می کنند تمام عالم باید بنشینند و چشم به لبان مبارکشان بدوزند و مردمان هر چه را که آنها خوب می پندارند خوب بدارند و هر چه را که به نظر مبارکشان بد می پندارند باید بد بدانند! غافل از اینکه مردم اصلا آنها را قبول ندارند چه رسد به تبعیت کردن از فرامینشان!!
شاید بسیاری از کسانی که رای 25 میلیونی مردم به احمدی نژاد را نمی پسندیدند و توهم پیروزی داشتند از قاعده بالا مستثنی نباشند. افرادی که فکر می کنند اجماع خودشان و دوستانشان برای یک حرکت ، همیشه با چک سفید امضای مردم همراه خواهد بود و چه خیال باطل و پوچی!
یکی مدرکش را به رخ مردم می کشاند دیگری سوابق انقلابیش و آن یکی انتسابش به بزرگان را دلیل ارجعیت نظر خود می داند و همه آنها تبعیت بی چون و چرای ملت از خود را عادی و بدیهی می پندارند!؟
حتی می توان پا را فراتر گذاشت که حتی رای به کاندیدای خود را، به واسطه دنباله رو بودن مردم از خود می دانند!؟
لق لقه زبانشان مصالح مردم هست و با طنشان با ابزار "زر و زور و تزویر " در برابر خواست مردم صف آرایی می کند!؟
مردمی که به آنها رای می دهند روشنفکر و آزادی خواه و مردمی که بر خلاف نظر ملوکانشان رای می دهند متحجر و تنگ نظر و عوام!؟
خودشان عقل کل هستند و مردم مخالفشان، نفهم ، بی فرهنگ،عوام، دهاتی و .....؟!
تفکر مخالف نظرشان،بحران آفرین و تفکر خود و اطرافیانشان را وحدت آفرین معرفی می کنند!؟
خودشان مردم را به "خودی و غیر خودی""بفهم و نفهم""با فرهنگ و بی فرهنگ""باسواد و بی سواد"تقسیم کرده و دیگران را به آن متهم می کنند!؟
جالب اینجاست که همین مردم اگر به نظر آنها رای می دانند همه چیز عکس می شد و بهترین مردم دنیا می شدند! آنگاه که مخالفت با رای و نظرشان، سنگ به سندان و آب در هاون کوبیدن است! و انتقام گرفتنشان از مردم و رای آنها معرکه است .معلوم نیست مردم مظلوم ما باید به چه ساز آقایان برقصند که خاطر علیجنابان مکدر نشود و کیفشان نا کوک نگردد!؟
واضح هست برای آقایان میان "مردم تابع و حلقه بگوش" تا" مردم آزاده وآزادی خواه" فاصله ای هست به وسعت تاریخ!؟و هر چه بتوانند سعی می کنند تا مردم را از رای خود پشیمان کنند.
یا حق.

از ریاست عشق تا عشق ریاست
بارها در خلوت خود به این نکته اساسی و مهم رسیده ام که همانا هر انسان صاحب فکر، که اندیشها و مبانی فکری خود را با عشق و مهرورزی به خدا و مردم گره بزند می تواند به تعالی مادی و معنوی مورد قبولی دست یازد. اگر چه درجات تعالی آن به درصد محبت خالص او به خداوند و مردم باز می گردد. و اگر خلاف این باشد چیزی جز پوچی و وادادگی نیست.
آقای محمد خاتمی را همه مردم کم و بیش و نخبگان به طور کامل می شناسند و هر کس به طریقی از ایشان یاد می کند .دوستان خاتمی او را سید خندان و منتقدانش او را فردی بی اختیار و مطیع هم حزبی ها و دشمنانش او را...
با توجه به اینکه همه منتقدان و مخالفان خاتمی در جناح های مختلف سیاسی اعم از اصلاح طلب و اصولگرا و حتی مردم عامه خاتمی را در دوران ریاست جمهوریش آنالیز می کنند نگارنده با احترام به نظرات بقیه، نگاهی کوتاه به خدمت گزاری ایشان در بعد از ریاست جمهوری می اندازد.
برخی ها مشکلات زیاد اقتصادی دولت خاتمی را ناشی از عدم اختیار ایشان یا به قول خود خاتمی تدارکاتچی بودن آن می دانند ولی با نگاهی به دوران فراغت از ریاست ایشان از سال 83 تاکنون می توان دریافت که مشکل اصلی را را در خود ایشان باید جستجو کرد نه در بیرون!
شمیم خوش خدمت گزاری و مهرورزی و عشق به مردم سالهاست که به واسطه" ولایت فقیه" بر کشور ما جاریست و هر کس به فراخور تقرب یا دوری از این نور الهی توشهای از عشق به خدا ومردم را در کوله بار خود ریخته است و باید دید که آقای خاتمی علارغم شعارهای پوپولیستی دوران کاندیدایی و شعار خدمتگذاری به مردم آیا در روح عملکرد ایشان بوئی از تلاش برای خدمتگزاری مشاهده می شود یا نه!
بنیاد باران ! چه نام آشنایی برای احزاب و محافل اپوزیسیون و چه نام غریبی برای توده های میلیونی مردم!
آقای خاتمی در 3 سال فراغت خود آبرویی به اندازه" بنیاد باران" کسب و آن را به اندازه تمایلات حزبی یک حزب خود ساخته برای انتخابات مجلس هشتم صرف کرد بنیادی که هزینه اولیه آن از بیت المال بود و کسی نیست به ]قای خاتمی بگوید : چه گران خریدی و چه ارزا ن فروختی جناب خاتمی!
آقای خاتمی باید به چند سئوال دیگر هم در عملکرد بعد از ریاست جمهوری خود پاسخ بگوید که بطور خلاصه عبارتند از:
الف) گزارش عملکرد خود و همراهان را در بنیاد باران به مردم اعلام کنید.
ب)چند درصد از این عملکرد کمک به منافع مردم و کشور در حل مشکلات پیش رو بوده است؟
ج) چند درصد از این عملکرد خلاف منافع مردم و شرع و آرمانهای امام بوده است؟
د) آیا بنیاد باران بغیر از تدارکات انتخاباتها و سخنرانی های شما و هم حزبی ها کارکرد دیگری هم داشته است؟
ز)اگر به فرمایش شما نظر امام بر صدور انقلاب اسلامی در جهان نبوده است پس شما در سفر های بیشمار خارج از کشور به صدور چه گفتمانی تاکید می کنید ؟
ر)به نظر جناب خاتمی آیا خدمت گزار نظام و مردم بودن بهتر است یا تدارکاتچی احزاب همراه و حتی اپوزیسیون بودن؟
و سئوالهای بیشمار دیگر که می توان از عملکرد ضعیف و صرفا دم دستی جناب رییس جمهور اسبق جستجو کرد.
به نظر نگارنده شفاف نبودن عملکرد ومنش افراد باعث می شود این افراد با بهره گرفتن از فضای احساسی و غیر منطقی خود و هم حزبی های خود را به مردم و کشور تحمیل کنند و بر تمامی شئون کشور سیطره پیدا کنند و این آفت بزرگی است.
عشق و محبت به انسانها نعمت بزرگی است و عشق و دوستی به ریاست و پست های دنیوی و زود گذرنقمت بیشمار . اولی زمینه کمال و دومی زمینه فساد ،لاجرم این دو عشق با هم جمع نمی شوند.
مسئولان باید بر اساس آموزه های دین اسلام بدانند( از ریاست عشق تا عشق ریاست ، فاصله ای هست به وسعت تا ریخ)

" برخي دوستان( اصلاح طلب) بعد از چندين سال امروز به اين نتيجه رسيدند كه روش صحيح در جامعه در پيش گرفتن مشي اعتدالي است!"این سخنان نه از طرف اصولگرایان بلکه از سوی یکی از سران اصلاح طلب یعنی آقای محمد هاشمی برادر جناب آقای هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با خبرگزاری ایسنا عنوان شده است.
بله آش" شایعه معتدل شدن اصلاح طلبان" آنقدر شور است که فریاد آشپزهای اصلاح طلبی هم در آمده است!
لطفا به موارد زیر دقت کنید:
۱.مخالفت با دوم خرداد سنگ به سندان کوبیدن است!
۲.حذف یک شبه هزاران مدیران خدوم و با تجربه در یک شب و انتصاب هزاران فرد از اعضای ستاد انتخاباتی دوم خرداد در یک شب به عنوان مسئولین و مدیران در سراسر کشور!
۳.ورود عده زیادی افراد افراطی و اپوزسیون وبدون اعتنا به مردم به مجلس ششم تقلب گسترده وزارت کشور وقت در این انتخابات !
۴.تصویب طرح افراطی اصلاح قانون مطبوعات در مجلس منتصب به دوم خرداد و ورود مدبرانه رهبر فرزانه انقلاب برای جلوگیری از به ثمر رسیدن توطئه دشمنان!
۵.تصویب بودجه ۱۰۰میلیون دلاری کنگره آمریکا برای براندازی انقلاب و دادن صدها مجوز تاسیس روزنامه به افراد اصلاح طلب متمایل به دولت اصلاحات!
۶.توهم توطئه انگاری اصلاح طلبان و تساهل کورکورانه در برابر استکبار جهانی!
۷.شعار توسعه سیاسی محض و عدم توجه به اقشار مستضعف جامعه!
۸. اجرای قتلهای زنجیره ای توسط عناصر نزدیک به اصلاح طلبان!
۹.مرگ مشکوک سعید امامی!
۱۰.تلاش روزنامه های زنجیره ای متمایل به بیگانگان در راه براندازی نظام اسلامی!
۱۱.صرف میلیاردها تومان از بودجه بیت المال برای کمک به احزاب خود ساخته اصلاح طلب!
۱۲.خود زنی اصلاح طلبان در قصه ترور حجاریان و بخشش خیر خواهانه عامل ترور توسط حجاریان!
۱۳.عدم توجه مسئولان وزارت علوم به مسائل صنفی دانشجویان برای ایجاد نارضایتی آنها به حاکمیت!
۱۴.حادثه کوی دانشگاه و ابزارقرار دادن دانشجویان برای فتح سنگر به سنگر نظام و بسط استبداد لیبرال دمکراسی غربی!
۱۵.تلاش جهت ایجاد نارضایتی در بین صنوف مختلف و لایه های زیرین مردم برای اجرای سیاست"فشار از پایین چانه زدن از بالا!
۱۶.دخالت معنا دار مسئولان وزارت علوم.وزراءونمایندگان مجلس ششم و وزارت کشور وقت در اغتشاشات دانشگا ههای تهران و برخی دانشگاههای دیگر کشور!
۱۷.توهین به مقدسات و باورهای دینی و اعتقادی مردم با اجرای سیاست تساهل و تسامح آقای مهاجرانی!
۱۸.جریان شیر خر خوردن آقای مهاجرانی مسئول فرهنگی کشور!
۱۹.افشای اسناد محرمانه نظام در مسائل علمی و فناوری و نظامی توسط برخی عوامل اصلاح طلب!
۲۰.تعلیق۲ ساله بدون نتیجه فناوری هسته ای !
۲۱.بحث پایان یافتن عمر سیاسی خاتمی وپیاده کردن او از قطار شتابان اصلاحات آمریکایی!
بله اینها وهمه اینها نکات عطفی ازحکومت افراطیون دیروز بر مردم مظلوم می باشد و آنها فکر می کنند حافظه تاریخی مردم پاک شده ونمی دانند مردم بسان سوم تیر همچنان ساکت و آرام نظاره گر این پازل ناکام و در انتظار اضمحلال آن نشسته اند!!

"۱۶ آذر" بارانی اهورایی بر قلبهای نیمه جان دانشجویان

ای باران ببار بر زمین تا راه را بهتر بیابیم.
باران می بارد و چه زیبا زمین را از آلودگی ها پاک می کند.
چه خوب می شد اگر به جای "احزاب" "گلزار و چمن زار" محیط دانشگاه را آکنده از مهر و دوستی
می کرد.
و کاش به روی برخی از ما به جای دلارهای" یانکی ها"قطرات زیبای باران می ریخت.
آیا می شود بارانی بیاید و گرد و غبارها کنار برود و راه ۱۶ آذر را دوباره پیدا کنیم!؟
و در این باران بیابیم که" آقای نیکسون" و"نوکران ایرانیش "در کدام بیقوله به ما می خندند.
ودکتر شریعتی عزیز چه خوب گفت:((" آذر" مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیكسون» قربانی كردند!)) .
گاهی چقدر از مهمان نوازی ایرانیان در برابر اجنبی می ترسم !که نکند به جای گوسفند برخی ها به خاطر خوش رقصی دوباره یاران دبستانی را از تیغ بگذرانند!

چه خوب بود بارانی از جنس علم الهدی و یاران شهیدش دوباره باریدن می گرفت.و این بار نه در هویزه بلکه در همین جا در "دانشگاه "در کنار همه ما یاران دبستانی!

ای کاش باران می بارید........

ادامه مطلب...

آقاي رييس جمهور به فرياد مشاوران جوان برسيد

در چند پست قبل مطلبي را تحت عنوان (آنگاه كه مشاوران جوان پر طمطراق مي شوند) را آوردم، ولي با كمال تاسف با بي اعتنايي مسولان مواجه شد!!!
در ماه گذشته چند تن از فعالان دانشجويي ،آقاي احمدي نژاد را در دو نشست خود در بين دانشجويان ،يكي در نهاد رياست جمهوري و دومي در دانشگاه علم و صنعت ، در مورد مشاوران جوان به باد انتقاد گرفتند!
البته نگارنده ، كمترين تقصير را متوجه رييس جمهور و بيشترين تقصير را متوجه حضرات وزيران و استانداران در عدم سازماندهي درست مشاوران جوان مي داند.
از آنجا كه به اين فكر ناب و با ارزش آنچنان كه بايد در اين 5/2 سال توجه نشد و حتي به تعبير رييس جمهور محترم ، يك سوم توقع ايشان نيز در مورد مشاوران جوان برآورده نشده لذا تحول اساسي در اين مورد لازم به نظر مي رسد.
به همين منظور نگارنده موارد زير را پيشنهاد مي دهد.
1)سازماندهي درست و منطقي مشاوران جوان
2)تقويت جايگا ه همه اعضا گروه مشاوران در ورياست جمهوري،وزارت خانه ها،استانداري ها،ادارات كل و فرمانداري ها و حتي بخشداري ها. كه همه اينها مصوبه هيات محترم دولت و حتي مجلس شوراي اسلامي را مي طلبد.
3)امورات مشاوران جوان اعم از نظارت،اجرا،و ايجاد تحول و حتي حقوق همه بايد زير نظر رياست جمهوري باشد.
4)توجيه وزرا ، استانداران و مديران مياني نسبت به كاركرد حياتي مشاوران جوان و پرهيز از به حاشيه رانده شدن مشاوران جوان و حل شدن آنها در سيستم معيوب ادارات.
5) جولان دادن به مشاوران جوان و حفظ روحيه عدالتخواهي و تحولگرايي و آرمانگرايي توسط مديران .
6)بهره بردن از توانمندي هاي تمام جوانان خلاق كشور ، با ايجاد سازماندهي علمي.
اينها و همه اينها دغدغه هايي هست كه اگر به آن توجه نشود زمينه هاي به حاشيه رفتن اين ايده ناب و بكر فراهم مي آيد.
ادامه مطلب...

درد من درد مردم زمانه است

قیصر شاعران ایران زمین چند صباحیست که دیگر نمی سراید ،اگر چه دوست داشتم علارغم عدم اشتهار در شاعری از نزدیک ،با قیصر شاعران انقلاب گپ و گویی داشته باشم.ولی نشد!!
گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟
پر می زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبِِِِزِِِ سرآغاز سال کو؟
رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟"قیصر امین پور"
خیلی زیبا می سرودو راست گفتند که آنچه را از دل براید لاجرم بر دل نشیند.
دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟
این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟
دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟
درد، حرف نیستَ
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟"قیصر امین پور"
ولی او رفت و به قول خودش(چقدر زود دیر می شود)خدایش رحمت کند.
ادامه مطلب...

آنگاست که مشاوران جوان پر طمطراق می شود!
سالهاست که ما در عرصه تصمیم گیری کشور شعار استفاده از فکر وایده جوان را می شنیدیم و بسان بسیاری از شعارهای به عمل نرسیده٬ دیگر آن را در تابلوی آرزوهای فرو خورده خود نقاشی می کردیم.
اگر چه این شعار مورد تایید هر عقل سلیمی است ولی بسیاری از مدیران و سیاستمردان به خاطر عدم اعتقاد قلبی به این باور معجزه آسا ٬زمینه های بسط آن وهمچنین ساماندهی درست منطقی آن را مسدود کرده اند.
تا اینکه با پیروزی دکتر احمدی نژاد این حقیقت امتحان پس داده شده در اول انقلاب و توجه به جوانان دوباره رنگ وبوی تازه ای گرفت واین بار این پل ارتباطی ٬"مشاوران" جوان نام نهاده شد٬عنوانی که هسته اولیه آن در زمان شهرداری احمدی نژاد ٬منعقد شده بود.
نگارنده ٬که خود از طرفداران این حرکت میمون ومبارک می باشد٬ از بی راهه رفتن این تشکل جدید بسیار نگران و مضطرب است ونقد منصفانه و دلسوزانه را برای این متن برازنده تر میداند.
اگر چه تا به حال گروههای مشاوران جوان در سراسر کشور منشا خدمات فراوانی بودند ولی٬این را نباید فراموش کرد که متاسفانه صرف رها کردن تعدادی ازجوانان پویا٬مومن و دانشجو در ادارات مختلف نمی تواند آن تفکر والای ریس جمهور محترم ٬که بر گرفته از روح جوانانه انقلاب است را محقق کند!
با توجه به ترکیب مدیران٬حداقل در سطوح میانی٬ تا چه اندازه این عزیزان به صورت قلبی نه بخشنامه ای
بر این باور هستند که باید حضور جوانان و فکر جوان را در مجرای اداری سازمان خود بسط و گسترش دهند!؟
عملکرد بسیاری از این مدیران اگر بر خلاف این نباشد ٬با نگاه خوشبینانه٬ نگران کننده است!
بارها از زبان مقام معظم رهبری و ریس جمهور ٬شنیده ایم که جوانان نباید محافظه کار باشند٬ولی آیا با این سازکار و دادن عنان کار جوانان آرمانگرا وعدالتخواه به برخی از مدیران بر جا مانده از دولت های گذشته و یا بی اعتنا به کارکرد مشاوران جوان میتواند کار درستی باشد!؟
این را باید گفت ٬که مجموعه جوانانی که این گروهها را در ریاست جمهوری ٬وزارتخانه ها٬استانداری ها٬ادارات کل و فرمانداریها تشکیل میدهند ٬اغلب از فعالان علمی و سیاسی دانشگاههای مهم کشورند که این خود پتانسیل مهمی برای ایجاد نشاط جوانانه وتحول در عرصه تصمیم گیری و تصمیم سازی می باشد و در عین حال نباید از عدم حضور جوانان و دانشجویان مغفول مانده و پر توان هم غافل ماند و باید این راه را برای تربیت دیگر مدیران جوان دیگر هم باز کرد.
از دیگر خطراتی که این گروه نوپا را تهدید می کند٬ورود متعصبانه به صف بندی های سیاسی بدون در نظر گرفتن معیار عدالتخواهی و آرمانگرایست٬و نباید این تجربه عقلی و موفق را با گیسوی جریانات سیاسی گره زد.اگر پاسخ حامیان ورود به صف بندی های انتخاباتی و گروهی کمک به دولت باشد٬باید گفت که تنها راه حل کمک این گروه به دولت "برنامه ریزی عالمانه٬عاقلانه٬عازمانه"می باشد که مورد تاکید مقام معظم رهبری نیز می باشد.
یکی از راههای٬ عدالتخواه و آرمانگرا ماندن این جوانان٬استقلال مالی و اداری وساپرت پر قدرت از طرف شخص رییس جمهور است٬زیرا وابسته بودن مشاوران جوان به مدیران ٬ناخودآگاه آنها را محافظه کار می کند یا با تاثیر پذیری از روحیه حاکمیتی موجود در دولت٬زمینه های به انحطاط رفتن این ایده عالی فراهم می آید.
اینها و همه اینها٬نکات دلسوزانه ای بود ٬از یک جوان ٬برای جوانان پر شور ایران اسلامی. شاید این ایده عالی و نادر موفق شود.ان شاء الله
ادامه مطلب...






